تبليغاتX
مریم ترین مریم
شعر کلاسیک معاصر
آب در حسرت بوسیدن لبهای تو بود

وچه سرمست که آیینه سیمای تو بود

عطش از قلب زمین سمت تو میتاخت ولی

درنهان کوچک وشرمنده دریای تو بود

آسمان بار غمت را نتوانست کشید

که به هر گوشه آن طرح بلندای تو بود

دشت از غیرتتان یکسره آتش میشد

آنچنانی که خدا محو تماشای تو بود

پاکبازان همه در پای تو می افتادند

بسکه از عشق بخون غرقه سراپای تو بود

لمس دستان تو آنقدر بزرگ است ومحال

که در آن بین دو صد تیغ  به دعوای تو بود

کودکان ومنتظر وچشم به راهت ماندند

سرخ شد صورت رودی که پذیرای تو بود

میثم بازیاری

...........................................

نمیدونم کدوم از خدا باخبری اون یکی وبلاگمو حک کرده ولی به هر حال امیدوارم خوش باشه.

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 17:0  توسط میثم بازیاری  | 

 
Zbody>

ZBODY onU

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان

منبع كدهاي جاوااسكريپت