برای از تو سرودن بهانه پیدا کرد
قلم به دست گرفت و تمام دردش را
به روی صفحه ی کاغذ هجا هجا جا کرد
گناه رانده شدن را به پای سیب نوشت
و هر چه وسوسه را نیز نذر حوا کرد
کمی به حال خودش گریه اش گرفت و بعد،
دو دست تب زده اش را به سمت دریا کرد
دوباره یوسف زیبای داستان ترنج
میان دخترکان قبیله غوغا کرد
تو از کدام در ناگشوده می آیی
کجای کوچه تو را می شود تماشا کرد؟
بپیچ در من و من را دوباره آتش زن
که چشم های تو شوری عجیب بر پا کرد
میثم بازیاری