تبليغاتX
مریم ترین مریم
شعر کلاسیک معاصر

 

من با تو چنانم ای نگار ِ ......

به شعر حاجت نيست

کسی که ثانيه هايش لبريز شکر.....

اين غزل جواب آن باده ی دوشين که خوانده ام!

کاش سحرهای همه ی مردم سرشار شادمانی باشد.

 

 

چشمت؟٫دلت؟٫بهار تنت؟٫جان ِ جان! به چند؟

دريا به چند؟ کوه به چند؟آسمان به چند؟

چندی با تو روز و شبم فرق می کند

خورشيد من تلألو ی ان بيکران به چند؟

آن بيکرانه خنده که معنای زندگی است

دنبال مستی ِ ته ِ آنم!! همان به چند؟!

چشم پياله ريز تو که جان من بهاش !

پس طعم بوسه «شيرـ شراب»ِ دهان به چند؟

جام شراب جاری در چشمهات کی؟

می ـ می مدام ِ در دل اين استکان به چند؟

«گويی خراج مصر طلب می کند لبت»

رخصت اگر به بوسه دهی ....اين جهان به چند!!!؟

معجون دلبری شده... آن موی و روسری

ابريشم سياه درون دُکان به چند؟

........

از اشتياق هر چه بگويم به تو کم است

پيش گرسنه مزمزه ی بوی نان به چند؟

(())

با تو اگر که حافظ و سعدی شوم ...کم است!

وصف تو چند!؟شعر همه شاعران به چند!؟

توصيف هر پديده به معنای کشف نيست!

من حاضرم که کشف کنم! مهربان به چند؟

.

خال لب تو آخر کل خيال هاست

آن «نقطه ـ ماه»ِ آخر اين داستان به چند؟.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 18:38  توسط میثم بازیاری  | 

 
Zbody>

ZBODY onU

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان

منبع كدهاي جاوااسكريپت