تبليغاتX
مریم ترین مریم
شعر کلاسیک معاصر
 

انگار با من چشمهایت آشنا نیست

در قلبتان حتی مرا یک ذره جا نیست

نام تو را با اشکها فریاد کردم

حتی برای پاسخ من یک خدا نیست

با نام تو هر روز شعری تازه دارم

بی تو مرا راهی به قلب شعرها نیست

ای ماجرای هر شب وهر روزم ای عشق

دور از تو من را دیگر اینسان ماجرا نیست

نفرین به تو نفرین به چشمان سیاهت

نفرین به من مردی که مشغول دعا نیست

این بغض های کهنه من را میبرد تا

جایی که دیگر گریه هم من را دوا نیست

آغوش وا کن تا در آغوشت بمیرم

آغوش وا کن تا ببینی ادعا نیست

 

میثم ۲۸/۰۷/۸۵

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 0:41  توسط میثم بازیاری  | 

 
Zbody>

ZBODY onU

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان

منبع كدهاي جاوااسكريپت