قطار ثانیه من را سوار کرد و تو را
صدای سوت قطار است یا سوت شما
چطور میشود آتش به خرمنم نزنی
وحس کنم که سر آغاز فصلهای منی
چطور میشود از جاده پشت پا نخورم
بیا که باز به بن بست کوچه ها نخورم
بیا به سمت دل انگیز خوابها برویم
به سمت خاطره ها با حبابها برویم
سری به قلب ورم کرده زمین بزنیم
وهر که مانع ما بود را زمین بزنیم
سری به سایه افتاده روی در بزنیم
وبا کلاس شویم ابتدا و در بزنیم
اگر پرنده نشد لااقل پری بشویم
واز خود خودمان هم کمی بری بشویم
به لا به لای غزلهای بهمنی برویم
به سمت بندر و آن ساحل شنی برویم
نمیشود که جهان را بنامتان نزنم
وسمت خواب تو تا ماه نردبان نزنم
بگری با هیجان تا که منزوی بشویم
مرید چشم خدائیم تا قوی بشویم
بخوان که ساحل بندر تکان تکان بخورد
وهر چه ماهی از اندیشه تو نان بخورد
برقص تا که تو را کل کشند من را هم
برقص وناز بکن نازو غمزه را با هم
معادلات من وتو درست خواهد بود
قرار من وشما توی پست خواهد بود
خدا اجازه طرح تو را بمن داده است
تو را بدست من آری مرا به زن داده است
بیا که فال بنام پرنده ها بپریم
چه فال خوب وقشنگی ردیف ما بپریم
ببخش شعر من از موت هم پریشتر است
ادامه اش به گمانم تمام درد سر است
قطار ثانیه ها از مسیر خارج شد
ونام من وتو در زمره خوارج شد
قطار از حرکت ایستاد وما مردیم
قبول کن به خدا دور را بردیم






میثم بازیاری